تبليغاتX
رویا

رویا

از بیابان عدم تا سر بازاروجود ------- به تلاش کفنی این همه راه امده ایم

خدایا ...




خدایا

  یه بُر به این زندگیمون بزن

شاید دو تا حکم افتاد دستمون

که هر نامردی آسش رو به رخ ما نکشه.....! 

Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:1  توسط vahid  | 

12 دیدگاه دانشمندان بزرگ جهان پیرامون قرآن


12 دیدگاه دانشمندان بزرگ جهان پیرامون قرآن 


 گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى میگوید  » سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند ؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیفناپذیر، محور افکار مردم جهان میگردد  


آلبرت انیشتاین : که نیازى به معرفى ندارد، مىگوید :  قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعهاى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت مىکند  ...


ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:44  توسط vahid  | 

به قـــولِ ...


به قـــولِ حسین پناهي
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا 
دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید
... 
یک گل کاشته باشم
...!

ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:14  توسط vahid  | 

زن و شوهر پیر


زن و شوهر پیر


  زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

  قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید  

Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:9  توسط vahid  | 

کافی شاپ



تو کافی شاپ نشسته بودم که یهو باد شکم اومد سراغم!
صدای موزیک خیلی بلند بود ، منم خودمو با بیس موزیک 
میزون کردم که صدای کارم رو پوشش بده!
بعد چند تا تراک دیگه حالم خوب شده بود قهوه مو خوردم و
یهو متوجه شدم همه دارن منو با انگشت به هم نشون میدن،
که یادم افتاد تو گوشم هندزفری بود و داشتم با اون آهنگ 
گوش میکردم ..!

Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:34  توسط vahid  | 

كیف پولتون


كیف پولتون


من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی كمكم كردند… دوستانم خیلی تشویقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود… فقط یه چیز من رو یه كم نگران می كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… 
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود كه گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می كرد و باعث می شد كه من احساس راحتی نداشته باشم…
 یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی… 

ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 21:4  توسط vahid  | 

چهار تا دوست


چهار تا دوست


چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن. بعد از یه مدت یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به تعریف از فرزندانشون…

 اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه كار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا ...


ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 20:57  توسط vahid  | 

خانمها


خانمها


یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه میخوند که یهو زنش با ماهیتابه میکوبه تو سرش. 

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

 زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود!...


ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 20:45  توسط vahid  | 

گل سرخي براي محبوبم


گل سرخي براي محبوبم



 داستاني بسيار بسيار زيبا قشنگه بخونیدش  گل سرخي براي محبوبم... 

" جان بلانکارد " از روي نيمکت برخاست لباس ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه مردم که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ . از سيزده ماه پيش دلبستگي‌اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي در فلوريدا, با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود, اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشتهايي با مداد, که در حاشيه صفحات آن به چشم مي‌خورد . دست خطي لطيف که بازتابي از ذهني هوشيار و درون بين و باطني ژرف داشت در صفحه اول " جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد: "دوشيزه هاليس مي نل" ...


ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:54  توسط vahid  | 

تمثیلی از صداقت


تمثیلی از  صداقت


دویست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا...


ادامه مطلب
Balatarin Donbaleh
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:23  توسط vahid  |