تبليغاتX
رویا
  خوش آميديد
منوي اصلي
لينک هاي سريع
 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
 
موضوعات
  نوشته
  صوتی
  تست
  ادبیات
  آيا مي دانستيد...
  تصاویر
  مذهبی
  خانه داری
  زنگ تفریح
  متفرقه
  ایران و افتخار آفرینان ایران
  شکر خند
  داستان

 
لينک دوني
استخاره از قرآن مجید
فال حافظ
اخبار , روزنامه ها , مجلات ,...
آرشيو پيوندها
 
لوگوي ما

 

 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button


 
تبليغات


 


  کدام را انتخاب میکنید...عشق, ثروت, موفقیت.......



کدام را انتخاب میکنید...عشق, ثروت, موفقیت.......








زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد. شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 19:46     Balatarin Donbaleh  

  داستان آفرینش


داستان آفرینش


خدا به خر گفت: تو خر هستی. تمام روزهایت را باید کارکنی و جان بکنی و بدتر از همه  دیگران الاغ و احمق صدایت کنند. تو 20 سال عمر خواهی کرد

خر جواب داد: اوه، چه زندگی بدی خواهم داشت، نمیتونی کاری کنی که فقط 5 سال عمر کنم؟

خدا پیشنهاد خر را پذیرفت

 

 

بعد خداوند سگ را آفرید

خدا گفت: اسم ترا میگذارم سگ. همیشه با فروتنی و فرمانبرداری زندگی خواهی کرد، غذای مانده را خواهی خورد و از خانه و باغ مردم هم نگهبانی خواهی کرد و عمر تو 35 سال خواهد بود.

سگ آهی کشید و گفت: اوه، چه زندگی سگی و بدی، نمیشه فقط 15 سال عمر کنم؟

خدا پیشنهاد سگ را پذیرفت

 

بعد خدا طوطی را آفرید...





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 11:15     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  انتقام

انتقام


یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های “فساد” اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم

گرداننده آنجا که همه “مامان” به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

“مامان” گفت: نه ندارند

پسر که خیلی زبل بود گفت:

- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که “مامان” راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به “مامان” داد و می خواست بیرون برود که “مامان” پرسید:

- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 11:13     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  آیا می‌دانید


حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . این رقم در گذشته ۱۱ ٪ بود .


ناخن های دست ۴ برابر سریعتر از ناخن های پا رشد میکنند .

انسان سالانه بیش از ۱۰ میلیون مرتبه پلک می زند!

خورشید ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمینه!

یک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریبا یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند!

حرف E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار می‌رود در حالیکه حرف Q کمترین کاربرد را دارد!

خوردن یک عدد سیب اول صبح، بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود!

دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یک چشمشان را باز می‌گذارند!

قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است!

اسکیمو‌ها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن!

سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت است!



جویدن آدامس هنگام خورد کردن پیاز، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود! (تست نكردم )

در تایوان بشقاب‌های گندمی درست می‌شود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم می‌خورند!(واقعا؟ )

اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصربه‌فرد است!

اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.(چه جالب )

مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است.

شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.

محال است که آرنج‌تان را بلیسید.

وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.

خوک‌ها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.

وقتی که به شدت عطسه می‌کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است.

حلزون می‌تواند سه سال بخوابد.

در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی کند.(قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود . )

فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

خوردن شکلات در دوران بارداری کودکان را خندان می‌کند؟

استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد.

به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.

به زیپت نگاه کن، میبینی که روش نوشته «YKK» این نمایان‌گر شرکت « یوشیدا کوگیو کابوشی بیبایشا » است، بزرگ‌ترین تولید کننده زیپ در جهان!

چهل درصد سود مک‌دونالد از فروش هپی‌میل‌ها ( یک وعده غذایی کامل در جعبه است، که اگه یک بار FastFood رفته باشید، میدونید چیه! ;-) بدست می‌آید.

به دلیل اینکه فلز کمیاب بود، اسکارهایی که در طی جنگ جهانی دوم داده شد، از چوب ساخته شده بود.

بروس‌لی خیلی سریع بود، به طوری‌که باید فیلم را واقعا آهسته می‌کردند تا بتوانی‌ حرکاتش‌ را ببینی!

سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است.

لئو‌ناردو داوینچی مخترع قیچی بود، همچنین 10 سال طول کشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی کند.

وقتی پاهایت‌ را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی، در ماسه فرو نمی‌روی.

دندانپزشک‌ها توصیه می‌کنند که زمان مسواک زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورورد ذرات معلقی که بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.(به نظر شما يه تاپيك يزنيم و اسوشو بذاريم توصيه هاي پزشكي . چطوره ؟ )

صاحب اصلی کارخانه Marlboro از سرطان ریه مرد.

پولی که مایکل جردن سالیانه از کارخانه نایک بدست می‌آورد، از کل حقوق همه کارکنان این کارخانه در مالزی، بیشتر است!

در واشنگتن‌ بیشتر از مردمانش، تلفن وجود دارد.

غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!

ما در طول زندگی‌مان، 18 کیلو پوست می‌اندازیم.

رنگ مورد علاقه 80% از آمریکایی‌ها، آبی می‌باشد!!(مثل بيل گيتس )

اگر می‌خواهی از آرواره یک تمساح جان سالم به در ببری، انگشت‌هایت را در چشمانش فرو کن. فورا به ‌شما اجازه می‌دهد که فرار کنی!(اگه بذاره !)

وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می‌دهد، یعنی «باشه»!

یکی از شگفتی‌های ریاضی این است‌ که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321

دکمه # (فون) که روی کیبرد می‌باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می‌شود.



«یویو» اولین بار به عنوان یک سلاح در فیلیپین استفاده می‌شد!

شهر مکزیک هر سال 25.5 سانتیمتر، نشست می‌کند.(اگر كسي فهميد چرا به ما هم بگه !! )

تنها لغتی که در انگلیسی با تمام اصوات، پشت سر هم ادا می‌شود «subcontinental» می‌باشد.
Dreamt تنها کلمه‌ایست که در زبان انگلیسی با mt تمام می‌شود!!




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 11:6     Balatarin Donbaleh  

  امان از مامانا


امان از مامانا



خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي­آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي­شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : من ميدانم كه شما چه فكري مي­­كنيد ، اما من به شما اطمينان مي­دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم.

حدود يك هفته بعد،Vikki پيش مسعود آمد و گفت : از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره­اي من گم شده ، تو فكر نمي­كني كه او قندان را برداشته باشد ؟




- خب ، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد .

او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم ، من نمي­گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد ، و در ضمن نمي­گم كه شما آن را برنداشتيد ، اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده.



با عشق ، مسعود









روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم ، من نمي­گم تو با Vikki رابطه داري و در ضمن نمي­گم كه تو باهاش رابطه نداري. اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي­خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود.


با عشق ، مامان




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 22:40     Balatarin Donbaleh  

  با حاج آقا از پاریس تا تورنتو


با حاج آقا از پاریس تا تورنتو


حاج آقا برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند آمده بود.چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو هست



این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: قیچی کنید، مردم تو صفند



وضعش خراب بود و به خودش می پیچید



خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت: اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها استفاده کنید بشرطی که قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید



حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم می دانست و منظور مهماندار را فهمید



تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود «ای.تی »



حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟

با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح



بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و بجایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر بود تو توالت بشینه



بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار داد...



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 22:37     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  دو نیمه زندگی


دو نیمه زندگی


هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم...

ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود،  از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمی از ماه مست بود و سرخوش.

من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است ... 

روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟!



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 3:44     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  رده بندی دانشگاههای معتبر و معروف جهان




 





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 11:48     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  موسیقی تیتراژ شب دهم


موسیقی تیتراژ شب دهم







Download Soundtrack


سریال شب دهم موسیقی تیتراژ انتهایی





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 8:23     Balatarin Donbaleh  

  موسیقی تیتراژ مدار صفر درجه



موسیقی تیتراژ مدار صفر درجه



مدار صفر درجه

ترانه سرا : افشین یداللهی

آهنگساز : فردین خلعتبری

تنظیم کننده : فردین خلعتبری

خواننده : علیرضا قربانی

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 4:22     Balatarin Donbaleh  

  مادر زن


مادر زن


زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند. يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: متشکرم! از طرف مادر زنت. زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: "متشکرم! از طرف مادر زنت 


نوبت به داماد آخرى رسيد زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جايش تکان نخورد. او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود. پس چرا من خودم را به خطر بياندازم. همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى "پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: "متشکرم! از طرف پدر زنت



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 3:42     Balatarin Donbaleh  

  تو ای پری کجایی - با صدای حسین قوامی


تو ای پری کجایی - با صدای حسین قوامی



http://goonagoon.nasseh.ir/images/hosaine-ghavami.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 12:43     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

مطالب پيشين

می‌گويند زن‌ها در موفقيت و پيشرفت شوهرانشان نقش بسزايی دارند
بخوان و تامل کن !!!
هفت اصل بیل گیتس
کودکی هنرمندان
گنجشک با خدا قهر بود...‏
حدس مليت : بيا تو ببين ميتوني حدس بزني اين چيز ... كجاييه؟
ماجرای جالب اختراع چیپس
چقدر بگم زود قضاوت نکنید
زود قضاوت نکنید
تست تشخیص انحراف جنسی و با پاسخ سریع
قشنگترین دختری که تا حالا دیده ام !
سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی
دیدم به خواب حافظ
مرا اسب سفیدی بود روزی / شهادت را امیدی بود روزی
دکتر شریعتی


 

 
لينك باكس

 


 
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
  
site map site map ror html site map
 
Add to Technorati     ..............................

 
لينک دوستان

 سكوت
 پرشین-ایران-دانلود
 سوزنبان
 صبح اميد
 خانواده ایرانی
 تفریحی و سرگرمی
 جالب است بدانید
 موبايل
 یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
 من وبلاگ نویس نیستم
 farshad
 روزهای بی تکرار
 زيباترين قالب هاي وبلاگ

 
جست وجو

 
 
للوگوي دوستان

 
ارتباط با ما
    براي Add کردن کليک کنيد
 
آرشيو ماهانه

  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386

 
طراح قالب

اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده

 
 
 Copyright © 2008 by Temp-Designer. This Template Design By Amirreza Keypour