تبليغاتX
رویا
  خوش آميديد
منوي اصلي
لينک هاي سريع
 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
 
موضوعات
  نوشته
  صوتی
  تست
  ادبیات
  آيا مي دانستيد...
  تصاویر
  مذهبی
  خانه داری
  زنگ تفریح
  متفرقه
  ایران و افتخار آفرینان ایران
  شکر خند
  داستان

 
لينک دوني
استخاره از قرآن مجید
فال حافظ
اخبار , روزنامه ها , مجلات ,...
آرشيو پيوندها
 
لوگوي ما

 

 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button


 
تبليغات


 


  داستان شیطان ونمازگذار


داستان شیطان و نمازگذار 



مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 17:15     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  چند داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل


چند داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل



Winston Churchill



نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:36     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  گله ميکرد ز مجنون ليلي

گله ميکرد ز مجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه ي انساني
که چنين شد که خودت ميداني

عشق وقتي بشود داتکامي
حاصلش نيست بجز ناکامي

نازنين خورده مگر گرگ ترا
برده يا دات نت و دات ارگ ترا



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:8     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  طنز با صدای استاد الهی قمشه ای


طنز با صدای استاد الهی قمشه ای



http://2.bp.blogspot.com/_Z5WW1Ik2QLo/SDBdoZmOhgI/AAAAAAAAAcI/IV-P9IdekGQ/s400/ghomshe-i.jpg


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:15     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  کاش


کاش



کاش بابایم اجاقش کور بود

چون بپخت آشی که خیلی شور بود

مبتکر در عرضهی اولاد شد

او فقط با این هنر محشور بود

پنج یا شش سال بعد از ازدواج

هفت اثر با نام وی ممهور بود

.

.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 6:2     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  خدا هست


خدا هست


دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.

استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).

دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.

استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)

وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 1:15     Balatarin Donbaleh  

  فلسفه پيدايش تخته نرد


فلسفه پيدايش تخته نرد


http://www.craftsinindia.com/newcraftsimages/wooden-backgammon-set.jpg


در زمان پادشاهي انوشيروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «ديورسام بزرگ» براي سنجش خرد و دانايي ايرانيان و اثبات برتري خود شطرنجي را که مهره هاي آن از زمرد و ياقوت سرخ بود، به همراه هدايايي نفيس به دربار ايران فرستاد و «تخت ريتوس» دانا را نيز گماردهء انجام اين کار ساخت. او در نامه اي به پادشاه ايران نوشت:



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 15:49     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  نکته ای از انجیل


نکته ای از انجیل



http://www.fotosearch.com/comp/IMP/IMP141/Antique_bible_book.jpg



در Malachiآیه 3:3 آمده است:


او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 15:33     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  دو روی سکه


دو روی سکه



لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگی شد: می بايست "نيکی" را به شکل عيسی" و "بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 1:33     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  کسانی که خود را جراحی کردند!!!


کسانی که خود را جراحی کردند!!!


شاید باور کردنش برای شما دشوار باشد، ولی شرایط سخت یا دیوانگی و شیدایی افرادی را بر آن داشته است که خودشان را عمل جراحی کنند. بعضی از این افراد پزشک بودند، بعضی‌ها هم هیچ سررشته‌ای از طبابت نداشتند و فقط میل به بقا در شرایطی سخت، آنها را وادار به چنین کار باورنکردنی‌ای است.

این ماجراهای ده‌گانه را بخوانید:


۱۰- دکتر جری نیلسون

نوع جراحی: بیوپسی (تکه‌برداری)


دکتر «جری لین نیلیسون»، یک پزشک آمریکایی باتجربه است. در سال ۱۹۹۸ او به عنوان پزشک یک ایستگاه در قطب جنوب، موسوم به ایستگاه آموندسن- اسکات، استخدام شد. در طی فصل زمستان، او تنها پزشک مقیم در این ایستگاه بود. در مارس سال ۱۹۹۹، او متوجه شد که توده‌ای در پستان راستش دارد به همین خاطر از طریق ایمیل و ویدئوکنفرانس مشاوره‌ای با پزشکان آمریکایی انجام داد و از توده، بیوپسی (تکه‌برداری) انجام داد.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 18:50     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  نامه ای از اون دنیا


نامه ای از اون دنیا

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه رامینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایانداشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور میافتد:


گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .
من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .
وای چه قدر اینجا گرمه


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 17:37     Balatarin Donbaleh  

  دست خدا


دست خدا


کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن).

و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنید.
او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن).
صدای رعد و برق  آمد.
اما کودک گوش نکرد.
او به دور و برش نگاه کرد و گفت:
(خدایا! بگذار تو را ببینم).
ستاره ای درخشید. اما کودک ندید.
او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن).
نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.
او از سر ناامیدیگریه سر داد و گفت:
(خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی).
خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.
اما کودک دنبال یک پروانه کرد.
او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 0:39     Balatarin Donbaleh  

  تلفن


وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم  هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 16:52     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  استدلال در تاریخ ماندگار


استدلال در تاریخ ماندگار



مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند درحال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟
مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

 
خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟ مرد می گوید من خوابیده بودم.

 
خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

 
مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 16:23     Balatarin Donbaleh  

  پند و نتيجه اخلاقي



http://goonagoon.nasseh.ir/images/pand.jpg


پند اول


بوقلموني، گاوي بديد و بگفت : در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 21:59     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  فرق مدیریت ایرانی و انگلیسی


فرق مدیریت ایرانی و انگلیسی


http://www.concept2inc.com/db3/00213/concept2inc.com/_uimages/crmLogog.bmp


انگلستان: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود



ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است



انگلستان: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند



ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 19:17     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  ابر، می بارد و من می شوم از یار جدا


ابر، می بارد و من می شوم از یار جدا

 
چون کنم دل به چنین روز، ز دلدار جدا؟

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع


من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا



(امیر خسروی دهلوی)



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 11:14     Balatarin Donbaleh  

  فرشته ای به نام مادر


فرشته ای به نام مادر




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 11:0     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي


زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي


زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش  در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛  عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد  سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 15:26     Balatarin Donbaleh  

  پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش


پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش



می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت انیشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

آقای " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 2:31     Balatarin Donbaleh  

  خاطرات یک روسپی


خاطرات یک روسپی





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 19:17     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  پروفسور حسابی و اینشتین


پروفسور حسابی و اینشتین





پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 19:22     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  هدیه به مادر


هدیه به مادر


چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن. اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم . دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری  در خانه ساختم. سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.. چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من  ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن. پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه ..من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم. مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.
 
ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم 



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 17:10     Balatarin Donbaleh  

  هرگز در جنگل گُم نشید


هرگز در جنگل گُم نشید



روزنامه نگاری تصمیم می گیرد  گزارشی از زندگی یک روستایی  که سال ها در یک  ده بسیار پرتی زندگی می کرد تهیه کند. از روستایی می پرسد:


شیرین ترین اتفاق زندگی تان چی بود؟


یک بار دختر همسایه ما توی جنگل گُم میشه، تمام مردان ده رفتیم دنبالش و بالاخره پیداش کردیم و همانجا همه مون ترتیبش را دادیم


آخه اینو که من نمی تونم تو روزنامه ام بنویسم. چیز جالب دیگه ای برایت اتفاق نیفتاده؟


آها! آره یادم اومد، یک بار خر همسایه توی جنگل گم میشه، تمام مردان ده رفتیم دنبالش و بالاخره پیداش کردیم و همانجا همه مون ترتیبش را دادیم


نه نه نشد، این را هم نمیتونم در روزنامه بنویسم. اصلا سئوال رو برمی گردونم. لطفا بگید تلخ ترین اتفاقی که  براتون افتاده چی بود؟


روستایی که با این سئوال قیافه غمگینی بخودش گرفته بود صورتش را بین دو تا دستش پنهان می کنه و میگه: یک بار  من خودم تو جنگل گم میشم …




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 15:44     Balatarin Donbaleh  

  بیان حقیقت تلخ بدون آزردن کسی


بیان حقیقت تلخ بدون آزردن کسی



پیرمردی  98 ساله و ثروتمند  برای چک آپ  سالانه به پزشک مراجعه می کند. پزشک از احوال و وضعیت عمومی اش می پرسد . پیرمرد جواب می دهد:

- حالم بهتر از هروقت دیگه هست و سرحال سرحالم. زن 18 ساله ام حامله است و بزودی بچه ام را می زاد. بهتر از این نمیشه. نظر شما چیه آقای دکتر؟

پزشک کمی فکر کرد و بعد گفت:

- اجازه بدید یک ماجرای کوچک را برایتان تعریف کنم: دوستی دارم که عاشق شکار هست. نصف سال را در بیابان و جنگل در پی شکار گوزن و پلنگ و گراز و خرگوش هست. اما یک روز که عازم شکار بود اشتباهی چترش را به جای تفنگ به کوله پشتی اش آویزان کرد. توی جنگل که بود ناگهان یه گرگ جلوش سبز شد. چتر را از کوله پشتی برداشت و بطرف گرگ نشانه گرفت و بنگ… گرگه افتاد رو زمین و مرد

پیر مرد خنده اش گرفت:

- هه هه هه … غیر ممکنه. حتما یه شکارچی دیگه او نزدیکا بود که گرگه را زد.

پزشک گفت:

- دقیقا همینطوره که شما گفتید




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 14:40     Balatarin Donbaleh  

  خداحافظ - با صدای هایده


خداحافظ - با صدای هایده


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/5/57/Hayedeh.jpg/200px-Hayedeh.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 12:27     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  پرخرج ترین ازدواجها


پرخرج ترین ازدواجها






20- ازدواج نیكول كیدمن و كیت اوربان در سال 2006

مخارج = 250 هزار دلار




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 22:6     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  آمار بدن


آمار بدن

> ۷ ثانیه طول میکشد تا غذا از دهان به معده برسد

> موی انسان تحمل وزن ۳ کیلو را دارد


> طول آلت تناسلی مرد ۳ برابر شستش می‌باشد


>استخوان باسن از سیمان محکمتر است


> قلب زنان از مردان تندتر میزند


> حدودا هزار میلیارد باکتری روی پا وجود دارد


> زنان دو برابر مردان چشم میزنند

> وزن پوست انسان دو برابر مغزش
ماست

> بدن شما برای ایستادن از بیش از سیصد ماهیچه استفاده
می‌کند

> اگر بزاق شما حلال نباشد نمیتوانید مزهٔ غذاها را تشخیص دهید

> در حال حاضر،خانمها مدتیست این متن را تمام کرده اند !

> در حال حاضر، مردانی که هنوز مشغول خواندن هستند در حال اندازه گرفتن "شست" خود میباشند!!





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 21:25     Balatarin Donbaleh  

  Extracts of speech by Hafez A.B Mohamed: Director-General, Al Baraka Bank


Extracts of speech by Hafez A.B Mohamed: Director-General, Al Baraka Bank.


Demographics:



o World Jewish Population.  14 million
o Distribution: 7 m in America
                     5 m in Asia
                     2 m in Europe
                     100 thousand in Africa
o World Muslim Population: 1.5 billion
o Distribution: 1 billion in Asia/Mid-East
                     400 M in Africa
                     44 M in Europe
                       6 M in the Americas
o Every fifth human being is a Muslim.
o For every single Hindu there are two Muslims
o For every Buddhist there are two Muslims
o For every Jew there are 107 Muslims
o Yet the 14 million Jews are more powerful than the entire 1.5 billion Muslims
 
Why?
 



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 2:41     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  ساحل و صدف


ساحل و صدف


 
مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.


 - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟

- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست.. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟

مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:


"براي اين يکي اوضاع فرق کرد."




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 2:26     Balatarin Donbaleh  

مطالب پيشين

می‌گويند زن‌ها در موفقيت و پيشرفت شوهرانشان نقش بسزايی دارند
بخوان و تامل کن !!!
هفت اصل بیل گیتس
کودکی هنرمندان
گنجشک با خدا قهر بود...‏
حدس مليت : بيا تو ببين ميتوني حدس بزني اين چيز ... كجاييه؟
ماجرای جالب اختراع چیپس
چقدر بگم زود قضاوت نکنید
زود قضاوت نکنید
تست تشخیص انحراف جنسی و با پاسخ سریع
قشنگترین دختری که تا حالا دیده ام !
سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی
دیدم به خواب حافظ
مرا اسب سفیدی بود روزی / شهادت را امیدی بود روزی
دکتر شریعتی


 

 
لينك باكس

 


 
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
  
site map site map ror html site map
 
Add to Technorati     ..............................

 
لينک دوستان

 سكوت
 پرشین-ایران-دانلود
 سوزنبان
 صبح اميد
 خانواده ایرانی
 تفریحی و سرگرمی
 جالب است بدانید
 موبايل
 یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
 من وبلاگ نویس نیستم
 farshad
 روزهای بی تکرار
 زيباترين قالب هاي وبلاگ

 
جست وجو

 
 
للوگوي دوستان

 
ارتباط با ما
    براي Add کردن کليک کنيد
 
آرشيو ماهانه

  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386

 
طراح قالب

اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده

 
 
 Copyright © 2008 by Temp-Designer. This Template Design By Amirreza Keypour