روزنامه نگاری تصمیم می گیرد گزارشی از زندگی یک روستایی که سال ها در یک ده بسیار پرتی زندگی می کرد تهیه کند. از روستایی می پرسد:
شیرین ترین اتفاق زندگی تان چی بود؟
یک بار دختر همسایه ما توی جنگل گُم میشه، تمام مردان ده رفتیم دنبالش و بالاخره پیداش کردیم و همانجا همه مون ترتیبش را دادیم
آخه اینو که من نمی تونم تو روزنامه ام بنویسم. چیز جالب دیگه ای برایت اتفاق نیفتاده؟
آها! آره یادم اومد، یک بار خر همسایه توی جنگل گم میشه، تمام مردان ده رفتیم دنبالش و بالاخره پیداش کردیم و همانجا همه مون ترتیبش را دادیم
نه نه نشد، این را هم نمیتونم در روزنامه بنویسم. اصلا سئوال رو برمی گردونم. لطفا بگید تلخ ترین اتفاقی که براتون افتاده چی بود؟
روستایی که با این سئوال قیافه غمگینی بخودش گرفته بود صورتش را بین دو تا دستش پنهان می کنه و میگه: یک بار من خودم تو جنگل گم میشم …





















