|
|
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

|
|
|
|
|
|
|
|
مرا اسب سفیدی بود روزی / شهادت را امیدی بود روزی |
|
|
مرا اسب سفیدی بود روزی / شهادت را امیدی بود روزی

|
|
|
|
|
|
|
|
|
داستان شیطان و نمازگذار
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
|
|
|
|
|
|
|
تصاویر قدیمی از حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) |
|
|
تصاویر
قدیمی از حرم مطهر حضرت علی
بن موسی الرضا (علیه السلام)

|
|
|
|
|
|
|
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟ |
|
|
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟

پاسخ:
قبل
از پرداختن به جواب سؤال، لازم به تذكر است كه قاعدۀ دو برابر بودن سهم
مرد نسبت به زن، يك قاعدۀ كلى نيست، بلکه در شرع و قانون، مواردى وجود
دارد كه در ارث بردن، فرقى ميان زن و مرد نيست؛ مانند پدر و مادر ميت كه
هر دو به صورت مساوى ارث مى برند و فرقى بين آنها وجود ندارد. از
ديرباز، اين سؤال مطرح بوده است كه چرا ارث زن نصف ارث مرد است و آيا اين
نوعى تبعيض به نفع مردان نیست؟ در روايتى از امام صادق (ع) سؤال مىشود
كه چرا زن كه ضعيفتر است و احتياج به حمايت بيشترى دارد، بايد از ارث يك
سهم داشته باشد و مرد كه از حيث قواى بدنى و جسمانى قوىتر از اوست، بايد
دو سهم از ميراث ميت را تصاحب نمايد؟ امام (ع) در پاسخ مىفرمايند: به
دليل اين كه مرد تكاليف بيشترى داشته و مسئوليتهاى سنگينترى بر دوش
دارد. مرد بايد به جهاد برود و مخارجى را در اين زمينه متحمل شود، مرد
بايد علاوه بر مخارج خود، مخارج زندگى همسر خود را نيز تأمين نمايد. مرد
در رديف عاقله است و بايد در جنايت خطايى بستگان خود، با پرداخت مال،
معاونت نمايد در حالى كه زن چنين وظايفى را ندارد.[1]
در روايت ديگرى از امام صادق (ع) بر اين نكته تأكيد شده كه پرداخت مهريه
از سوى مرد به زن، جبران نقصان ارث زن است.[2]
آنچه در اسلام در باب ارث بيان شده، در واقع انقلابى به نفع زنان است. در
جاهليت، زن و دختران ميت از ارث محروم بودند و تمامى ميراث ميت به پسران
او انتقال مىيافت، لكن اسلام قوانين جاهلى را باطل نمود[3] و زن را در
زمرۀ وراث ميت قرار داده و به زن از همان ابتدا، در تملك و تصرف در اموال،
استقلال اعطا نمود، امرى كه به تازگى و در دو قرن اخير به تدريج وارد
قوانين كشورهاى اروپايى شد.
با اين كه در ظاهر ارث مرد دو برابر ارث زن است، اما با دقت بيشتر روشن
مىشود كه از يك نظر، ارث زنان دو برابر مردان است و اين به خاطر حمايتى
است كه اسلام از حقوق زن كرده است.
وظايفى كه بر عهدۀ مردان گذارده شده، موجب مىشود در عمل، نيمى از در آمد
آنان صرف زنان گردد. مرد بايد هزينۀ زندگى همسر خود را طبق نيازمندى او از
مسكن و پوشاك و خوراك و ساير لوازم بپردازد و هزينۀ زندگى خود و فرزندان
نيز بر عهدۀ اوست. حتى اگر شأن زن و موقعيت او اقتضا كند تا خدمتكارى را
استخدام نمايد و خودش هم توان مالى پرداخت مزد او را داشته باشد، باز هم
پرداخت حقوق و مزد خدمتكار برعهدۀ مرد است.[4]
با اين توضيحات، مشخص مىشود كه زياد بودن ارث زن، لازمۀ توازن و تعادل
ميان ثروت زن و مرد است و در اين ميان اگر اعتراضى هست بايد از سوى مردان
باشد نه زنان.[5]
در مقابل وظايفى كه مرد برعهده دارد، زن از پرداخت هرگونه هزينهاى معاف
است و حتى نسبت به تأمين مخارج خود از قبيل پوشاك و خوراك و... هيچگونه
مسئوليتى ندارد، لذا در عمل، اين زن است كه سهم بيشترى از اموال را در
اختيار مىگيرد. در تفسير نمونه، مثالى بيان شده كه براى روشن شدن موضوع
مفيد است و آن اين كه اگر فرض كنيم مجموع ثروتهاى موجود در دنيا 30
ميليارد تومان باشد كه از طريق ارث، تدريجاً در ميان زنان و مردان جهان
(دختران و پسران) تقسيم گردد، از اين مبلغ 20 ميليارد تومان سهم مردان و
10 ميليارد تومان سهم زنان است. زنان مطابق معمول ازدواج مىكنند و هزينۀ
زندگى آنان بر دوش مردان خواهد بود و به همين دليل، زنان مىتوانند ده
ميليارد تومان خود را پس انداز كنند و در بيست ميليارد سهم مردان عملاً
شريك خواهند شد؛ زيرا سهم مرد، خرج زن و فرزندان مىشود، پس در واقع، نيمى
از سهم مردان كه ده ميليارد تومان مىشود، مصرف زنان خواهد شد. با اضافه
كردن اين مبلغ به ده ميلياردى كه زنان پس انداز كرده بودند، در مجموع صاحب
اختيار بیست ميليارد خواهند بود.[6]
با توجه به مطالب ذكر شده مىتوان علل نصف بودن ارث زن را در سه بخش خلاصه نمود:
الف. مهريه: هنگام انعقاد عقد ازدواج، مرد مكلف است مهريهاى مناسب براى
زن در نظر بگيرد كه هر وقت زن آن را مطالبه نمود، بايد مهريه را در اختيار
او قرار دهد. در غير اينصورت زن هيچ وظيفهاى نسبت به تمكين در مقابل
شوهر ندارد. پس، از ابتداى شروع زندگى، مرد شرعاً مكلف است مهريهاى براى
زن مقرر دارد و اين يكى از عللى است كه در برخى سخنان اهل بيت (ع) به آن
اشاره شده است.[7]
ب. نفقه: در زندگى زناشويى، مرد مكلف است علاوه بر تأمين مخارج زندگى خود،
مخارج زن و فرزندان را نيز به عهده بگيرد، تأمين خوراك، پوشاك و مسكن
متناسب با شأن زن از جمله وظايف مرد است. زن حتى اگر ثروت كلانى هم داشته
باشد، هيچ مسئوليتى در زمينۀ تأمين مخارج خود و فرزندانش ندارد. زن نه
تنها هيچ بار مالى را در زندگى زناشويى بر دوش نمىكشد، بلكه در صورت
تمايل حق دارد در قبال كارهاى معمول خود در منزل از قبيل شيردادن و پخت و
پز و... از شوهر خود اجرت دريافت دارد.
ج. وظايف ويژۀ مرد: مسؤوليتهاى سنگينى برعهدۀ مرد گذاشته شده است كه زن
از آن معاف است؛ مانند جهاد در راه خدا و.... مرد بايد با مال و جان خود
جهاد كند. چنانچه در آيات قرآن جهاد با مال مقدم بر جهاد با جان است. مرد
بايد هزينههاى مربوط به جهاد را خود پرداخت نمايد.[8] در جناياتى كه
خويشاوندان بايد ديه را بپردازند، زن از پرداخت ديه و هميارى در اين امر
معاف شده است.
ملاحظه مىشود كه اسلام نخواسته است به نفع زن و عليه مرد يا به نفع مرد و
عليه زن قانونى وضع كند. اسلام نه جانبدار مرد است و نه جانبدار زن، اسلام
در قوانين خود سعادت مرد و زن و فرزندانى كه بايد در دامن آنها پرورش
يابند و نيز سعادت جامعۀ بشريت را در نظر گرفته است.[9] به هر حال، اسلام
بر اساس وظايف و تعهدات اقتصادى و مالى كه براى مرد در نظر گرفته است،
اقدام به تقسيم ثروت در مواضع مختلف و از جمله ارث نموده و هيچ تبعيضى در
اين مقوله قابل ادعا نيست. از طرفى، مجموعۀ قواعد و مقرراتى كه در مورد زن
و مرد در اسلام وجود دارد، ايجاب مىكند كه قوانين آن در باب ارث و... به
شكل خاصى باشد و اين امر نمىتواند محل اشكال به قوانين مدنى اسلام باشد.
در نهايت ممكن است گفته شود كه اگر چنين است كه مخارج زن برعهدۀ مرد است،
پس زن را چه حاجتى است به داشتن ثروت و اندوخته؟
در جواب مىتوان گفت: مهريه و ارث زن به عنوان پس اندازى است براى
آيندهاش كه اگر احياناً از همسر خود جدا شد و يا همسرش فوت كرد، براى
ادارۀ زندگى خود پس اندازى داشته باشد[10] و در كمال آرامش و عزت نفس
ادامۀ زندگى دهد.
اما اين كه نفقۀ زن بر عهدۀ مرد است، براى آن است كه زن بدون دل مشغولى و
دغدغۀ خاطر، به پرورش فرزندانى برومند و كارآمد براى جامعه بپردازد و
حرارت و گرماى كانون خانواده را كه اصلىترين هستۀ اجتماع مىباشد، تأمين
كند.
در خاتمه توجه خوانندۀ عزيز را به اين نكته معطوف مىدارد كه هرگاه در اثر
شرايط خاصى حمايت بيشترى از زن يا دختر، ضرورى به نظر آيد، در چنين مواقعى
صاحب مال با اتخاذ تدابيرى كه در شرع مقدس آمده است، مىتواند حمايت لازم
را از فرد مذكور به عمل آورد؛ بدين معنا كه اگر پدرى احياناً حمايت بيشترى
از دختر خود را ضرورى تشخيص دهد مىتواند در ايام حيات خود، قسمتى از
اموال خود را به او هبه نمايد يا اين كه از محل ثلث اموال خود، مبلغى بيش
از سهم الارث را از باب وصيت به دختر خود اختصاص دهد.
-------------------------------------
[1] حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 26، ص 93، آل البيت؛ شيخ طوسى، تهذيب
الاحكام، ج 9، ص174 و 275، دارالكتب الاسلامية؛ الكافى، ج 7، ص 85.
[2] شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 57. دار الكتب الاسلامية، 1365.
[3] ابوالفتح رازى، تفسير روض الجنان، ج 10، ص 268، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى .
[4] مريم ساوجى، حقوق زن در اسلام و خانواده، ص 113، چاپ دوم، مجرد، 1371.
[5] محمد حسين، فضل الله، نقش و جايگاه زن در حقوق اسلامى، ترجمه،
عبدالهادى، فقهى زاده، نشر دادگستر، ص 23.
[6] مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج 3، ص 288، دار الكتب الاسلامية.
[7] محمد بن رضا، القمى المشهدى، كنز الدقائق، ج 3، ص 343، چاپ وزارت ارشاد.
[8] قاضى طباطبائى، تحقيق در ارث زن از دارايى شوهر، ميهن، 1353، ص 143.
[9] مطهرى مرتضى ، نظام حقوقى زن در اسلام، ص 253، نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1353.
[10] طالقانى سيد محمود، پرتويى از قرآن، ج 6، ص 90، نشر تهران، شركت سهامى انتشار.
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 5:39 |
|
|
|
|
|
|
|
|
دنیای ارواح
وقتی انسان میمیرد، روح او زنده است، گرچه بدنش می پوسد و خاک می شود.
بعد از مردن، حجاب زمان و مکان و ماده و علائق آن برداشته می شود و
روح از قیود عالم طبع و ماده خلاصی می یابد و بسیاری از کارهایی را که نمی
توانست انجام دهد، به سهولت و سادگی انجام می دهد. مخصوصاً ارواح طیّبه و
طاهره که به مقام اخلاص رسیده اند، قدرتهای غیر قابل توصیفی از جانب
خداوند پیدا میکنند. مرحوم علّامه طباطبایی صاحب تفسیر قیّم و ارزشمند « المیزان » برادری داشتند به نام حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که از علمای برجسته تبریز بودند.
مرحوم علامه می فرمودند برادر من شاگردی داشت که به او درس فسلفه می
گفت و آن شاگرد احضار ارواح می نمود ، یعنی قدرت داشت که بعضی از ارواح را
حاضر کند و از آنها سؤالاتی کند. آن شاگرد، قبل از شروع به درس روح ارسطو را احضار می کند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|

با اب طلا، نام حسين قاب كنيد
با نام حسين، يادي از اب كنيد
خواهيد كه سربلند و جاويد شويد
تا اخر عمر تكيه به ارباب
كنيد
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 1:51 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:37 |
|
|
|
|
|
|
|
|
اسامى شهداى کربلا از یاران حسین (ع) طبق روایاتى که نگارنده از
لابلاى کتب تاریخ به دست آورده ام از بنى هاشم و غیر بنى هاشم بدین
شرح ذکر شده است: فرزندان امیر المؤمنین (ع) :
1ـ ابو بکر بن علی (که شهادت وى با شک و تردید ذکر شده است.)
2ـ عمر بن على
3ـ محمد الاصغر بن على
4ـ عبد الله بن على
5ـ عباس بن على
6ـ محمد بن العباس بن على
7ـ عبد الله بن العباس بن على
8ـ عبد الله الاصغر
9ـ جعفر بن على
10ـ عثمان بن على
فرزندان امام حسن (ع) :
11ـ قاسم بن حسن
12ـ ابو بکر بن حسن
13ـ عبد الله بن حسن
14ـ بشر بن حسن
فرزندان امام حسین (ع) :
15ـ على بن الحسین الاکبر
16ـ عبد الله الرضیع
17ـ ابراهیم بن الحسین (این نام را ابن شهر آشوب در کتاب خود آورده
و تعداد دیگرى نیز بدان اضافه کرده است.)
فرزندان عبد الله بن جعفر (ره) :
18ـ محمد بن عبد الله بن جعفر
19ـ عون بن عبد الله بن جعفر
20ـ عبید الله بن عبد الله بن جعفر
فرزندان عقیل بن ابى طالب (ره)
21ـ مسلم بن عقیل
22ـ جعفر بن عقیل
23ـ جعفر بن محمد بن عقیل (نام وى را نیز ابن شهر آشوب ذکر کرده
است.)
24ـ عبد الرحمن بن عقیل
25ـ عبد الله الاکبر بن عقیل
26ـ عبد الله بن مسلم بن عقیل
27ـ عون بن مسلم بن عقیل
28ـ محمد بن مسلم بن عقیل
29ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل
30ـ احمد بن محمد الهاشمى (هر چند که در میان کتب تاریخى نامى از
این شخص برده نشده و نه جزء فرزندان عباس و نه غیر او ذکرى به میان
نیامده اما وى را نیز ابن شهر آشوب آورده است.)
یاران امام از غیر بنى هاشم
که در واقعه کربلا به شهادت رسیدهاند
به ترتیب حروف الفبا :
1ـ ابراهیم بن الحصین الاسدى
2ـ ابو الحتوف بن الحارث الانصارى
3ـ ابو عامر النهشلی
4ـ ادهم بن امیه العبدى
5ـ اسلم الترکى (آزاد شده حسین ع)
6ـ امیة بن سعد الطایى
7ـ أنس بن الحارث الکاهلی
8ـ أنیس بن معقل الاصبحى
9ـ بریر بن خضیر الهمدانى
10ـ بشر بن عبد الله الحضرمى
11ـ بکر بن حی التیمى
12ـ جابر بن الحجاج التیمى
13ـ جبلة بن علی الشیبانی
14ـ جنادة بن الحارث السلمانى
15ـ جنادة بن کعب الانصارى
16ـ جندب بن حجیر الخولانى
17ـ جون (آزاد شده ابى ذر)
18ـ جوین بن مالک التمیمى
19ـ الحارث بن امرئ القیس الکندى
20ـ الحارث بن نبهان (آزاد شده حمزه)
21ـ الحباب بن الحارث
22ـ الحباب بن عامر الشعبى
23ـ حبشى بن قاسم النهمى
24ـ حبیب بن مظهر الاسدى
25ـ الحجاج بن بدر السعدى
26ـ الحجاج بن مسروق الجعفى
27ـ الحر بن یزید الریاحى
28ـ الحلاس بن عمرو الراسبى
29ـ حنظلة بن اسعد اشبامى
30ـ حنظلة بن عمرو الشیبانى
31ـ رافع (آزاد شده مسلم الازدى)
32ـ زاهر بن عمرو الکندى (آزاد شده عمرو بن حمق)
33ـ زهیر بن لبشر الخثعمى
34ـ زهیر بن سلیم الازدى
35ـ زهیر بن القین البجلى
36ـ زیاد بن عریب الصائدى
37ـ سالم (آزاد شده بنى المدینه الکلبى)
38ـ سالم (آزاد شده عامر عبدى)
39ـ سعد بن الحارث الانصارى
40ـ سعد (آزاد شده على بن ابى طالب ع)
41ـ سعد (آزاد شده عمرو بن خالد صیداوى)
42ـ سعید بن عبد الله الحنفى
43ـ سلمان بن مضارب البجلى
44ـ سلیمان (آزاد شده حسین ع)
45ـ سوار بن منعم النهمى
46ـ سوید بن عمرو بن ابى المطاع
47ـ سیف بن الحارث بن سریع الجابرى
48ـ سیف بن مالک العبدى
49ـ شبیب (آزاد شده حارث جابرى)
50ـ شوذب (آزاد شده بنى شاکر)
51ـ الضرغامة بن مالک
52ـ عائذ بن مجمع العائذى
53ـ عالبس بن ابى شبیب الشاکرى
54ـ عامر بن حسان بن شریح بن سعد بن حارثه بن لام بن عمرو بن طریف
بن عمرو بن بشامة بن ذهل بن جدعان بن سعد بن قطرة بن طی
55ـ عامر بن مسلم العبدى
56ـ عباد بن المهاجر الجهنى
57ـ عبد الأعلى بن یزید الکلبى
58ـ عبد الرحمن الارحبی
59ـ عبد الرحمن بن عبد ربه الانصارى
60ـ عبد الرحمن بن عروة الغفارى
61ـ عبد الرحمن بن مسعود التیمى
62ـ عبد الله بن ابى بکر (چنان که جاحظ در کتاب الحیوان آورده وى
از کسانى است که در واقعه کربلا به شهادت رسیده است.)
63ـ عهد الله بن بشر الخثعمى
64ـ عبد الله بن عروة الغفارى
65ـ عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبى
66ـ عبد الله بن یزید العبدى
67ـ عبید الله بن یزید العبدى
68ـ عقبة بن سمعان
69ـ عقبة بن الصلت الجهنى
70ـ عمارة بن صلخب الازدى
71ـ عمران بن کعب بن حارثة الاشجعى
72ـ عمار بن حسان الطائى
73ـ عمار بن سلامة الدالانى
74ـ عمرو بن عبد الله الجندعى
75ـ عمرو بن خالد الازدى
76ـ عمرو بن خالد الصیداوى
77ـ عمرو بن قرظة الانصارى
78ـ عمرو بن مطاع الجعفى
79ـ عمرو بن جنادة الانصارى
80ـ عمرو بن ضبیعة الضبعى
81ـ عمرو بن کعب ابو ثمامة الصائدى
82ـ قارب (آزاد شده حسین ع)
83ـ قاسط بن زهیر التغلبى
84ـ القاسم بن حبیب الازدى
85ـ کردوس التغلبى
86ـ کنانة بن عتیق التغلبى
87ـ مالک بن ذودان
88ـ مالک بن عبد الله بن سریع الجابرى
89ـ مجمع الجهنى
90ـ مجمع بن عبید الله العائذى
91ـ محمد بن بشیر الحضرمى
92ـ مسعود بن الحجاج التیمى
93ـ مسلم بن عوسجه الاسدى
94ـ مسلم بن کثیر الازدى
95ـ مقسط بن زهیر التغلبى
96ـ منجح (آزاد شده امام حسن ع)
97ـ الموقع بن ثمامة الاسدى
98ـ نافع بن هلال الجملى
99ـ نصر (آزاد شده على ع)
100ـ النعمان بن عمرو الراسبى
101ـ نعیم بن عجلان الانصارى
102ـ واضح الرومى (آزاد شده حارث سلمانى)
103ـ وهب بن حباب الکلبى
104ـ یزید بن ثبیط العبدى
105ـ یزید بن زیاد بن مهاصر الکندى
106ـ یزید بن مغفل الجعفى
چنانچه سى تن از بنى هاشم را به این تعداد که ذکر شد اضافه
کنیم.تعداد شهداى کربلا به 136 نفر مى رسد و چون قیس بن مسهر
صیداوى و عبد الله بن بقطر و هانى بن عروة را نیز جزء آنها قرار
دهیم تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 15:41 |
|
|
|
|
|
|
استاد امجد: انتقاد نباشد برای کشور خطرناک است |
|
|
استاد امجد:
انتقاد نباشد برای کشور خطرناک است از نق نق های مردم بترسید انتقاد نکردن امثال معاویه را می سازد
۲۴ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۲۹ , ۱۸
خبرگزاري انتخاب :
آیت
الله محمود امجد از اساتید مسلم عرفان و اخلاق کشورمان و از شاگردان و
نزدیکترین یاران حضرات آیات سید محمدحسین طباطبائی ، بهاءالدینی و بهجت
می باشند.
گزیده ای از
توصیه های اخلاقی و عرفانی آیت الله محمود امجد قبلا از نظر خوانندگان
محترم خبرگزاری انتخاب گذشت اینبار قسمت دوم آن در قالب نظرات استاد
محمود امجد در مورد مسائل مبتلا به جامعه از نظر خوانندگان محترم انتخاب
می گذرد امید است مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد.

نظرات استاد محمود امجد در مورد مسائل مبتلا به جامعه
|
|
|
|
|
|
|
وصيت آيت الله مجتهدي تهراني |
|
|
وصيت آيت الله مجتهدي تهراني

آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم.
ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به
مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم
داشت. صاف و ساده و مردمي بود. قيد و بند هاي طلبگي دست و پا گيرش
نکرده بود و الگوي طلاب به شمارمي رفت. اما در ميان همه خصوصياتش وصيت اين
عالم رباني بيش از هر چيز آدم را به فکر وا مي دارد. اين استاد فرزانه
هميشه در درس هاي اخلاقش مي گفت در صورت فوتم به هيچ وجه راه و جاده را
براي تشييع جنازه ام نبنديد تا کسي آزار نبيند و خيلي آرام در يکي از
حجرات همين مدرسه علميه (يعني مدرسه علميه آيت الله مجتهدي ) دفنم کنيد. آدم شرمنده مي شود. شايد ارتحال اين عالم رباني در زماني که اندکي وضعيت هوا بهتر شده است براي آن باشد که نخواست به کسي زحمت بدهد. چقدر زمان بايد بگذرد تا مشاممان به رايحه يک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بيدار سازد.
نوشته شده توسط :
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 1:18 |
|
|
|
|
|
|
|
|
حسين(ع) در نگاه غير شيعه

مىنويسند زيبايى ، آدرس خانه خدا است و حسين يعنى زيبا كه از حسن و
زيبايى صادر مىشود . اگر زيبايى با آزادگى ممزوج شود، تنديسى جاودان
خواهد ساخت كه نظيرى براى آن نتوان يافت.
|
|
|
|
|
|
|
السلام علیک یا اباعبدالله |
|
|
السلام علیک یا اباعبدالله
بوی محرم در هوای شهر پیچیده . بوی محرم یعنی روح حسین و روح حسین یعنی بیعت ناگسستنی ما با اسلام , با محمد امین و با خون های جاری در صحرای کربلا ..... بوی
محرم همان بوی آشنايیست که بی عدالتی ها و نا مردمی ها در سفر زمان ذره ای
از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشید و ایمان را در سینه ها
زنده نگاه داشت . محرم یعنی ایستادگی . محرم یعنی پایداری. و محرم یعنی محبت . آری این ماه عزیز, در طول تاریخ , دلهای بی شماری را با اسلام آشتی داد وبه راستی که دین جز محبت نیست . و کربلا مادر همه ی محبت هاست .... کربلا
سرزمین قیام هفتاد و دو انسان است . انسان هایی که به گواهی تاریخ مهربان
ترین و با گذشت ترین های خلقت بوده اند . انسانیت داشتند و در برابر
آرمانشان از زندگی – این وسوسه ی همیشگی بشر – و خانواده گذشتند . انسان هایی که تن به اسارت ندادند و با خون خود روان خویش را آزاد کردند : نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است و بس که آزادگی بزرگترین آرمان بشریست . عاشورا , قیام عاشورا , نهضت عاشورا , تصوير زندهایست از مبارزه برای خلافت و نه سلطنت ! برای
خلافتی که از جنس پادشاهی نیست . خلافتی از جنس حکومت محمد امین, که به حق
شایسته ی برادری انسان ها بود و از جنس خلافت امیر المومنین (ع). می گريم . در محرم می گريم . در عاشورا می گريم . در شام غریبان می گريم ...... نه برای شهیدانی که رستگار شدند که برای بی عدالتی, که همچنان جاریست . برای محبت های فراموش شده ای که در یک ماه , در یک شب و بر سر یک علم خلاصه شده اند . برای خودمان می گريم .
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 2:14 |
|
|
|
|
|
|
|
|