تبليغاتX
رویا
  خوش آميديد
منوي اصلي
لينک هاي سريع
 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
 
موضوعات
  نوشته
  صوتی
  تست
  ادبیات
  آيا مي دانستيد...
  تصاویر
  مذهبی
  خانه داری
  زنگ تفریح
  متفرقه
  ایران و افتخار آفرینان ایران
  شکر خند
  داستان

 
لينک دوني
استخاره از قرآن مجید
فال حافظ
اخبار , روزنامه ها , مجلات ,...
آرشيو پيوندها
 
لوگوي ما

 

 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button


 
تبليغات


 


  تحقیق درباره عمه عطار


تحقیق درباره عمه عطار



http://i32.tinypic.com/348j8cx.jpg


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 10:55     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  فرق بین مدیر و مهندس


فرق بین مدیر و مهندس

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:


"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"


مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً
۶ متری در طول جغرافیایی " ۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید


مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"


مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"


مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.


مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"


مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 23:42     Balatarin Donbaleh  

  حدس مليت : بيا تو ببين ميتوني حدس بزني اين چيز ... كجاييه؟


حدس مليت : بيا تو ببين ميتوني حدس بزني اين چيز ... كجاييه؟




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 21:19     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  چقدر بگم زود قضاوت نکنید



چقدر بگم زود قضاوت نکنید







لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 4:44     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  مراقب بچه ها باشید



مراقب بچه ها باشید





http://www.b-hail.com/wsam/6.gif


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 2:32     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  ميتونيد حدس بزنيد كه اين افراد چه كار مي كنند؟


ميتونيد حدس بزنيد كه اين افراد چه كار مي كنند؟




HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group

HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group

HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group

HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group

HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group HydroForum ® Group



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 6:48     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  انقدر سست عنصر نباشید...


انقدر سست عنصر نباشید...


http://www.cise.ufl.edu/~aganguly/chivas_regal.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:16     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  چند نکته و نتیجه اخلاقی


چند نکته و نتیجه اخلاقی


http://www.medad.net/wpm/wp-content/uploads/2008/06/dante_400h.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 22:19     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  test _ jock


به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 23:40     Balatarin Donbaleh  

  منطق


منطق


دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.
همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 19:50     Balatarin Donbaleh  

  خيانت مطبوع


خيانت مطبوع


 جک و دوستش باب تصميم مي گيرندبرای تعطيلات به اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند پس از دو سه ساعت رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند .هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 9:52     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  چرا خانمها فوتبال را بیشتر از سکس دوست دارند


چرا خانمها فوتبال را بیشتر از سکس دوست دارند


http://4.bp.blogspot.com/_2zhSYhmVaQ0/SHspL5nbfJI/AAAAAAAAAl0/r5MjRj3Vtqc/s400/014_siska_bol.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 17:27     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  سرانجام


سرانجام


http://www.promotionalproducts.net/Graphics/highlighter_happy.jpg



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 19:0     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  روستائيان و تاجر ميمون


روستائيان و تاجر ميمون



http://s4.tinypic.com/245aiva.jpg


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 16:16     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  امان ازما ایرونیها


امان ازما ایرونیها


همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.

وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 15:37     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  سخنانی از بزرگان در مورد زن


سخنانی از بزرگان در مورد زن




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 0:29     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  چند داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل


چند داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل



Winston Churchill



نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:36     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  گله ميکرد ز مجنون ليلي

گله ميکرد ز مجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه ي انساني
که چنين شد که خودت ميداني

عشق وقتي بشود داتکامي
حاصلش نيست بجز ناکامي

نازنين خورده مگر گرگ ترا
برده يا دات نت و دات ارگ ترا



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:8     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  خدا هست


خدا هست


دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.

استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).

دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.

استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)

وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 1:15     Balatarin Donbaleh  

  نامه ای از اون دنیا


نامه ای از اون دنیا

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه رامینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایانداشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور میافتد:


گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .
من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .
وای چه قدر اینجا گرمه


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 17:37     Balatarin Donbaleh  

  استدلال در تاریخ ماندگار


استدلال در تاریخ ماندگار



مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند درحال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟
مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

 
خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟ مرد می گوید من خوابیده بودم.

 
خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

 
مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 16:23     Balatarin Donbaleh  

  پند و نتيجه اخلاقي



http://goonagoon.nasseh.ir/images/pand.jpg


پند اول


بوقلموني، گاوي بديد و بگفت : در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 21:59     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  فرق مدیریت ایرانی و انگلیسی


فرق مدیریت ایرانی و انگلیسی


http://www.concept2inc.com/db3/00213/concept2inc.com/_uimages/crmLogog.bmp


انگلستان: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود



ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است



انگلستان: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند



ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 19:17     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  مادر زن


مادر زن


زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند. يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: متشکرم! از طرف مادر زنت. زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: "متشکرم! از طرف مادر زنت 


نوبت به داماد آخرى رسيد زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جايش تکان نخورد. او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود. پس چرا من خودم را به خطر بياندازم. همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى "پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: "متشکرم! از طرف پدر زنت



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 3:42     Balatarin Donbaleh  

  نامه پسري به پدرش


نامه پسري به پدرش

در در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت
خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده

."يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود :"پدر
با بدترين پيش داوري‌هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي‌نويسم.

...من مجبور بودم با همسرجديدم فرار کنم
.چون مي‌خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم
.من احساسات واقعي رو با سارا پيدا کردم، او واقعاً معرکه اس
...اما مي‌دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت
به خاطر تيزبيني‌هاش، خالکوبي‌هاش، لباس‌هاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اين که سنش از من خيلي بيشتره (تقريبا8 سال)
پدرهمسرمن حامله است


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 17:8     Balatarin Donbaleh ادامه مطلب 

  از دکتر شریعتی


وقتي كبوتري شروع به معاشرت با
    كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي
    ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست
    داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
    نيست اسراف محبت است

************ ********* ******

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
    عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند

************ ********* ******

اما چه رنجي است لذت ها را تنها
    بردن و چه زشت است زيبايي ها را
    تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده
    اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
    تنها بودن سخت تر از كوير است

************ ********* ******

اكنون تو با مرگ رفته اي و من
    اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
    كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر
    ميشوم . اين زندگي من است

************ ********* ******

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را
    بستند.وقتی خواستم ستایش کنم،
    گفتند خرافات است.وقتی خواستم
    عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی
    خواستم گریستن، گفتند دروغ
    است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند
    دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
    میخواهم پیاده شوم

************ ********* ******

اگر قادر نيستي خود را بالا  ببري
   همانند سيب باش تا با افتادنت
   انديشه‌اي را بالا ببري

************ ********* ******

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ   و عشق.
آدم با غرور مي تازد،
با دروغ  مي بازد و
با عشق مي ميرد




لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 4:31     Balatarin Donbaleh  

  از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن


از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن


یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ
را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و
2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در
بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم
.
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید
کردن دندوناش بود !!!!

از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين
رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل
بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟


خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم
!!!

 

نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 6:7     Balatarin Donbaleh  

  کلید قطع و وصل نمک و فلفل


کلید قطع و وصل نمک و فلفل




قابل توجه کد بانو های با سلیقه و مهندس! اگر شما هم مثل من به ادوات آشپز خانه بسیار توجه می کنید و تنوع آنها برایتان امری حیاتیست می توانید از این نمک پاش-فلفل پاش با کلاس جهت غافلگیر کردن اهالی منزل سر میز غذا استفاده کنید. آنچه که در تصویر مشاهده می کنید بیشتر شبیه یک کلید قطع و وصل جریان الکتریکیست. اما ظاهرا ادویه پاش هست. این کلید می تواند زمانیکه در حالت قطع است نمک پاش و زمانیکه در حالت وصل است برایتان فلفل پاش باشد. به نظر من ایده خوشکل تر از این دیگه ممکن نیست!


 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 13:48     Balatarin Donbaleh  

  سرود ملي ايران در آلمان:عمو سبزي فروش ...بله؟!


سرود ملي ايران در آلمان:عمو سبزي فروش ...بله؟!


ما هشت دانشجوي ايراني بوديم كه در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌كرديم.

روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود كه همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي كشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم كه عدۀ‌مان كم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي كشورها فقط يك دانشجو در اينجا تحصيل مي‌كند و همان يك نفر، پرچم كشور خود را حمل خواهد كرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما كه سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد كرد؟ وقت هم نيست كه از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم كه مشكل را چگونه حل كنيم. يكي از دوستان گفت: اينها كه فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بكنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. كسي نيست كه سرود ملي ما را بداند و اعتراض كند.

اشعار مختلفي كه از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل كرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دكتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و كوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش كه سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش كنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن كردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي كم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»

فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تكيۀ شعر روي كلمۀ «بله» بود كه همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي كم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب كالك داري؟ . . . بله.
زال‌زالك داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريكه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريكه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين كرديم. روز رژه، با يونيفورم يك‌شكل و يك‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان،«عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حركت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري كه صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.!!

داستاني كه نقل شد، مربوط به دانشجويان ايراني است كه دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دكتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل كرده است.
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 15:57     Balatarin Donbaleh  

  اولین دوربین دیجیتال


اولین دوربین دیجیتال


first_digi.jpg



در عکس فوق اولین دوربین دیجیتال را می‌بینید که توسط کداک در سال 1975 ساخته شد.
این دوربین 4 کیلوگرم وزن و سنسور 0.1 مگاپیکسلی داشته است که ذخیره هر عکس‌ سیاه‌و‌سفیدش بر روی نوار، 23 ثانیه طول می‌کشیده‌ است
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 5:30     Balatarin Donbaleh  

  من مي‌خوام برم جهنم! شما نميايد؟


بانويي بسيار محترم به ما گفت : “پسر دست از اين تفكراتت بردار و بيا به راه راست منحرف شو! تو آخرش ميري جهنم!” من هم با خودم فكر كردم جهنم چه جور جايي مي‌تونه باشه؟! هر چي فكر كردم ديدم خيلي بايد با حال باشه.
فكر كن شب اول قبر نكير و منكر ميان:
اونا: به چي اعتقاد داري؟
من: ها؟
-گفتم به چي اعتقاد داري؟
-من وقت اين كارها رو ندارم! ولمون كن بابا
ما رو هم سيخ ميفرستن جهنم!
اول راه تو صف كلي آدم معروف ميبيني! فكر كن همه اونجان،تمام اين هنرمندان منحرف هاليوودي، خواننده‌ها بازيگر‌ها! عكس، امضا…كلي از دوست‌هام رو هم احتمال زياد تو صف مي‌بينم.
به هر حال ميريم جهنم…. يه ساختمون هفت طبقه كه طبقه آخرش پنت‌هاوسه!! آقا هر شب بزن و بكوب‌و برقص! هر شب كنسرت، پارتي!! حالي به حولي! دورت پر آتيشه، همه جا داره فلش ميزنه ! هوا هم گرمه ديگه همه جا پر آتيش، همه بدن‌ها برنزه ميشه، هيكل‌ها آب ميشه، ميشه توپ! احتمالاً ملت هم لباس كم تنشون ديگه، فكر كن كلي درو داف كنارت دارن با بدن‌هاي برنزه وول ميزنن، تعداد زياده و جا كم همه تو هم مي‌لولن. تو هم يواشكي دودر مي‌زني ميري طبقات بالا تر كه آدم هاي معروف هستند. واي فكرشو بكن!
فكر كن وسط كلي آدم معروفي، حالا يه سيخ داغ هم بكنن توت مگه چي ميشه؟ اون موقع اصلاً نمي‌فهمي بابا! مثلاً تو پشت سر جنيفر لوپز تو صفي كه آهن داغ بريزن تو حلقت، خوب معلومه داري كجا رو نگاه مي‌كني… حواست به چيه! اصلاً درد رو حس نمس‌كني!
بعد چند ماه همه چي‌عادي ميشه برات… حالا مثلاً بري بهشت در كنار رود شير كم چرب در جوار حاج آقا بشيني يه سي چهل تا حوري با ابروهاي به هم پيوسته هم دورت زرزر ‌كنن…
بابا كل حال اون‌وره، در جوار بانو كاترين زتا جونز، بريتني… چه مي‌دونم ديگه همه اونجان. ما هم كه تا آخر عمر اونجاييم بالاخره يه چيزي از اينا به ما مي‌رسه ديگه!
به هر حال من ترجيحآً مي‌رم جهنم، شما نميايد؟


از وبلاگ دوستان


 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 4:6     Balatarin Donbaleh  

  آدما مثل كتابن



آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد

جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و

بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت



 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 5:16     Balatarin Donbaleh  

  عشق مانند ...



عشق مانند يك ساعت شني است كه هرچه


در مغز است به درون قلب مي ريزد


 


لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 5:12     Balatarin Donbaleh  

  برنارد شاو


از برنارد شاو پرسيدند از كي احساس كردي پير شدي؟ گفت از وقتي كه به يك خانم چشمك زدم بعد آن خانم از من پرسيد آشغالي رفته تو چشمتون



لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 4:54     Balatarin Donbaleh  

  زندگی وعشق


زندگی وعشق، زمانی هویت خویش را خواهند یافت که در اشیانه دل ،جز صاحب خانه (خداوند) کس دیگری حضور نداشته باشد


--------------------


حق مظلوم ترین واژۀ تاریخ است



-----------------------



آنچه را كه نمي تواني فراموش كني ببخش. و آنچه را كه نمي تواني ببخشي فراموش كن


-------------------------



مهم نيست دريايي وسيع باشي يا برکه‏اي کوچک اگر زلال باشي آسمان در تو پيداست


----------------------
خدايا من اگر بد کنم، تو را بنده هاي خوب فراوان است...! اما اگرتو مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست...؟



----------------------------------



حق مظلوم ترین واژۀ تاریخ است





لينک ثابت| نوشته شده توسط vahid در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 4:52     Balatarin Donbaleh  

مطالب پيشين

تحقیق درباره عمه عطار
خر ما از کره گی دم نداشت
قیمت معجزه
سخنان دکتر علی شریعتی ( انسان‌ها )
سه پند از لقمان
خطای دید فوق العاده
فرق بین مدیر و مهندس
می‌گويند زن‌ها در موفقيت و پيشرفت شوهرانشان نقش بسزايی دارند
بخوان و تامل کن !!!
هفت اصل بیل گیتس
کودکی هنرمندان
گنجشک با خدا قهر بود...‏
حدس مليت : بيا تو ببين ميتوني حدس بزني اين چيز ... كجاييه؟
ماجرای جالب اختراع چیپس
چقدر بگم زود قضاوت نکنید


 

 
لينك باكس

 


 
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
  
site map site map ror html site map
 
Add to Technorati     ..............................

 
لينک دوستان

 سكوت
 پرشین-ایران-دانلود
 سوزنبان
 صبح اميد
 خانواده ایرانی
 تفریحی و سرگرمی
 جالب است بدانید
 موبايل
 یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
 من وبلاگ نویس نیستم
 farshad
 روزهای بی تکرار
 شب زنده
 زيباترين قالب هاي وبلاگ

 
جست وجو

 
 
للوگوي دوستان

 
ارتباط با ما
    براي Add کردن کليک کنيد
 
آرشيو ماهانه

  آذر 1388
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386

 
طراح قالب

اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده

 
 
 Copyright © 2008 by Temp-Designer. This Template Design By Amirreza Keypour